حمد الله مستوفي قزويني

335

تاريخ گزيده

امام يظل الأمس يعمل نحوه * تلهف ملهوف و يشتاقه الغد ] [ 1 ] و از سياسات معتضد كه شكوه او در دلها اثر كردى يكى آنكه از منظرهء باغى فريادى شنيد . تفحص نمود . گفتند لشكرى خوشهء انگور بجور [ برده ] [ 2 ] است . او را بياوردند . پرسيدند كه از خيل كيستى ؟ گفت فلان امير . آن امير را با آن لشكرى بكشت و بر در آن باغ بيفكند . ازين معنى هيبتى عظيم در دل مردم [ با ديد آمد ] [ 3 ] جمعى ازين حركت بر خليفه منكر شدند كه گناه لشكرى كرد ، اميرش را چرا بايد كشت . معتضد دريافت . گفت اول آنكه اگر آن امير ، لشكرى را در امثال اين بيراهى باز خواست كرده بودى ، ازو اين جريمه صادر نشدى . چون نكرده با او درين جرم شريك باشد . دوم آنكه اين امير در زمان عمم معتمد شخصى را بناحق بكشت و عمم در قصاص قاتل تغافل نمود . من نذر كرده بودم كه اگر خلافت به من برسد ، او را بكشم . حق تعالى نذر مرا بوفا رسانيد و بدين بهانه او را بدست من باز داد و شكوهى از اين در دل مردم نشاند . معتضد ، پيش از خلافت ، بخواب ديد كه ، بر كنار دجله ، مردى پير نورانى دست در دجله كردى و كفى از آب برداشتى ، در دجله آب نماندى ، باز آب بريختى ، دجله بر قرار روان شدى . معتضد از احوال او پرسيدى . گفتند على مرتضى است ، كرم الله وجهه . معتضد بر او سلام كردى . على مرتضى او را اكرام فرمودى و گفتى چون خلافت به تو رسد ، فرزندان مرا نيكو دار و مگذار كه زحمتى بديشان رسد . معتضد ، بدين سبب ، رعايت علويان بغايت كردى و اموال بسيار بخشيدى . در زمان او كار بنى صفار قوت گرفت و بر اكثر ممالك ايران مستولى شدند . باشارت خليفه ، اسماعيل سامانى ايشان را بر انداخت و خليفه ممالك ايشان را بر اسماعيل مسلم داشت . پيش از عهد معتضد ، نوروز غرهء فروردين فارسيان بود و در آن زمان دخلها نرسيده بود و مردم از اداى خراج منزعج مىشدند و نيز آنكه عوام شهر باك نكردندى و از مردم متميز توقعات داشتندى و زحمت دادندى . معتضد رسم تغلب عوام برداشت و

--> [ 1 ] - ف ، ب ندارد [ 2 ] - ف : از باغى بريده [ 3 ] - م ، ف : نشست